پژوهشكده تحقيقات اسلامى

42

سرداران صدر اسلام (فارسى)

عبداللّه راسبى به صعصعه گفت : اى صعصعه ! خوب صحبت كردى لكن به مولايت بگو كه ما با او طبق حكم خدا و قرآن مىجنگيم . . . . صعصعه پاسخ داد : گويا مىبينم كه تو در خون خود غلتيده‌اى و پرندگان اعضاى بدن تو را مىخورند نه كسى جواب تو را مىدهد و نه كسى به حرفت گوش خواهد داد . اين سرنوشتى است كه امام هدايت بر شمارقم خواهد زد . راسبى گفت : به مولايت اين پيام را برسان كه ما دست از جنگ با او بر نمىداريم مگر آنكه يا اقرار به كفر نمايد و يا از گناه خويش توبه كند ؛ زيرا خداوند توبه پذير است . . . سپس صعصعه نزد على عليه السلام برگشت و آنچه را كه رخ داده بود براى آن حضرت بيان كرد . « 1 » ب . گزارش به اميرالمؤمنين ( ع ) دربارهء خوارج : ابتداى شورش خوارج ، على ( ع ) ، صعصعه را خواست واو را با زيادبن نضر حارثى و عبداللّه‌بن عباس نزد خوارج فرستاد . وقتى برگشتند از صعصعه سؤال كرد : آنها به چه كسى ازميان خودشان بيشتر گرايش داشتند ؟ صعصعه گفت : به يزيدبن قيس ارحبى . حضرت بعد از شنيدن اين سخن به طرف « حرورا » كه اردوگاه خوارج بود رفت تا به خيمه يزيدبن قيس رسيد . سپس دو ركعت نماز خوانده ، بركمان خويش تكيه زد و رو به مردم كرده آنها را موعظه كرد . آنهاگفتند : ما گناه بزرگى در قضيه حكميت مرتكب شديم ، ولى بعد از آن توبه كرديم ، تو نيز توبه كن تا ما برگرديم . على عليه السلام فرمود : من از خدا براى هرگناهى طلب بخشش مىكنم . آنها كه شش هزار نفر بودند با حضرت برگشتند . « 2 »

--> ( 1 ) . اختصاص ، مفيد ، ص 121 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 278 .